العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
260
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
باقر نموده گفت يا ابن رسول الله مرا نزديك خود بنشان فدايت شوم به خدا سوگند من شما را دوست ميدارم و كسى كه شما را دوست بدارد نيز دوست دارم . اين علاقه بواسطه طمع در مال دنيا نيست و از دشمنى شما بيزارم اين بيزارى نيز بواسطه اختلافى نيست و پدر كشتگى با هم نداريم حلال شما را حلال و حرام شما را حرام ميدانم و منتظر فرج شما خانواده هستم آيا اميد نجات براى من هست ؟ حضرت باقر فرمود بيا بيا جلو آمد آن پيرمرد را به پهلوى خود نشاند آنگاه فرمود پيرمرد مردى خدمت پدرم على بن الحسين رسيد و همين سؤال ترا كرد . پدرم به او فرمود اگر بميرى خدمت پيامبر و على و حسن و حسين و على بن الحسين ميرسى . دلت خنك مىشود چشمت روشن ميگردد . با شادى و خوشى روبرو فرشتههاى اعمال ميشوى وقتى جانت باينجا برسد با دست اشاره بحلقوم خود نموده در صورتى كه زنده بمانى خداوند در همين زندگى نيز چشم ترا روشن مىكند و با ما خواهى بود در بهشت برين . پيرمرد گفت چه فرموديد دو مرتبه حضرت باقر سخنان خود را تكرار كرد پير مرد از خوشحالى و تعجب گفت الله اكبر . آقا اگر بميرم خدمت پيامبر و على و حسن و حسين و على بن الحسين ميرسم و چشمم روشن و دلم خنك مىشود و فرشتههاى اعمال با شادى و خوشى روبروى من مىآيند آن وقت كه جانم بگلو برسد در صورتى كه زنده باشم خدا زندگى خوشى برايم فراهم مىكند و با شما در بهشت برين خواهم بود ؟ اين سخنان را چنان با التهاب و عشق ميگفت و اشگ از ديدگان فرو ميريخت صدايش بگريه بلند شد چنان بلند بلند گريه ميكرد كه روى زمين افتاد امام عليه السلام اشگ از ديدگان او پاك ميكرد « 1 » . پيرمرد سربلند نموده
--> ( 1 ) ممكن است امام اشگهاى خود را پاك كرده چون ضمير هر دو احتمال را دارد